حسادت
این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟
به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد
به چشم های آشنا و پر آزار که بی حیا نگاهت میکنند
به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد
به همه شان حسادت میکنم
من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبینم
طبیعت پر از نفس های آدمهاست
که مرا وادار میکند حسادت کنم
به تو و رویای نداشته ام.......
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۱ ساعت 20:40 توسط علی تنها
|
اگر تنهاترین تنهـا شوم باز هم خــدا هست